سفرنامه بنگال غربی- فارسی در کلکته و شانتینیکیتانpersian language in kolkatta and santinikitan
کلکته، مرکز ایالت بنگال غربی هند و از مناطقی است که فرهنگ و ادب فارسی پیشینه درخشانی در این خطه دارد. سیوپنجمین سمینار سالانه انجمن استادان فارسی هند بنا بود در روزهای 7 و 8 فروردین 97 در شانتینیکیتان برگزار شود. به دعوت این انجمن، حدود ساعت ۹:۲۰ صبح روز دوشنبه 6 فروردین همراه جناب شکرالهی از دهلی عازم کلکته شده و پس از حدود دو ساعت و ربع پرواز به فرودگاه کلکته رسیدیم. دکتر اشارتعلیملا رییس بخش فارسی، عربی و اردوی دانشگاه کلکته همراه یکی از دانشجویان دکتری خود برای استقبال و راهنمایی به فرودگاه آمده بود. به همراه ایشان با اتوموبیل از فرودگاه عازم شهر شانتینیکیتان شدیم. شانتینیکیتان در ۱۶۰ کیلومتری شمال شرق کلکته واقع شده و حدود ۳ ساعتی با این شهر فاصله دارد. این شهر، به نام و آوازه رابیندرنات تاگور ادیب و فیلسوف نامآور و برنده جایزه ادبی نوبل شناخته شده است. رابیندرنات تاگور دانشگاه ویشوا بهاراتی، به معنی همدلی هند و جهان، را در سال 1921.م در این شهر تأسیس کرد. دکتر اشارتعلیملا در مسیر سفر توضیحاتی درباره بخش فارسی دانشگاه کلکته برایمان ارائه داد.
گروه فارسی- عربی دانشگاه کلکته
دانشگاه کلکته به همراه دانشگاه مدرس و بمبئی از قدیمیترین دانشگاههای هند هستند. این دانشگاه در سال 1854.م تأسیس شد. گروه زبانهای فارسی و عربی این دانشگاه بصورت گروه مشترک از سال 1907.م آغاز به کار کرد. این گروه از قدیمیترین مراکز آموزشی دانشگاهی زبان فارسی در هند است و استادان صاحبنامی در آن تحصیل و یا تدریس کردهاند. دکتر عبیدالله عبیدی، دکتر زبیر صدیقی، دکتر محمد اسحاق، دکتر عطا کریم برق، دکتر راحتالله، دکتر عبدالسبحان، دکتر احسان کریم برق و دکتر منصور عالم در گذشته از استادان این گروه بودهاند. در حال حاضر ریاست گروه با دکتر اشارتعلیملا از رشته ادبیات عرب است و دکتر صغیر احمد و دکتر محمد شکیل دو استاد فارسی این گروه هستند. بنا به اظهار دکتر اشارتعلی این گروه هماینک 30 دانشجوی ارشد و 12 دانشجوی دکتری فارسی دارد. دکتر صغیر احمد و دکتر محمد شکیل هر دو مدرک دکتری خود را از دانشگاه جواهر لعل نهروی دهلی نو اخذ کردهاند.
اما بازگردیم به مسیر سفر کلکته به شانتینیکیتان. بخشی از مسیر این دو شهر دارای بزرگراه و بخشی نیز جاده روستایی بود. در مسیر راه، آبگیرهای زیبا و متعددی در کنار جاده به چشم میخورد. تعدادی از روستائیان در کنار جاده و در همین برکهها استحمام میکردند. سقف برخی منازل و مغازهها با پوشال پوشانده شده است. طبیعت این منطقه بسیار شبیه شمال خودمان است. پس از حدود 3 ساعت به شانتینیکیتان رسیدیم. با توجه به زمان کوتاه اقامت مان در این شهر، بلافاصله پس از ورود، برای بازدید به موزه تاگور راهنمایی شدیم. در مسیر موزه که در محوطه دانشگاه واقع شده، دکتر اشارتعلی در درب منزلی توقف کرد و گفت این منزل پروفسور آمارتیا کومار سن برنده جایزه نوبل در اقتصاد است. گویی شهر نه چندان بزرگ شانتینیکیتان و دانشگاه این شهر مهارت ویژهای برای دریافت جایزه نوبل بدست آورده است. دو نوبل از یک شهر و دانشگاه کوچک آمار بسیار خوبیست. تاگور جایزه نوبل خود را در ادبیات بسال ۱۹13.م و پروفسور سن جایزه خود را در اقتصاد بسال ۱۹۹۸.م دریافت کرده است.
اندکی بعد، از موزه یادبود تاگور بازدید و با اشیا و آثار متعلق به تاگور از نزدیک آشنا شدیم. هدایایی که در سفرهای مختلف و متعدد داخلی و خارجی به تاگور اهدا شده بود، بخشی از گنجینه باارزش این موزه بود. تصویر تاگور همراه ابراهیم پورداود در فرودگاه بوشهر و اشیایی که در سفر ایران به تاگور اهدا شده بود، تنها نمادهای ایرانی موزه بودند. تصویربرداری در موزه ممنوع بود. پوستر جلد ترجمههای گیتانجلی(سرودههای دینی تاگور) به زبانهای مختلف بر دیوار موزه خودنمایی میکرد.
کمی بعد، خانم دکتر آذرمیدخت صفوی، رئیس انجمن استادان فارسی هند، برای استقبال و همراهی به موزه آمد. به همراه ایشان سایر بخشها و ساختمانهای مسکونی تاگور نیز بازدید شد. ایشان میگفت زنگولهای در موزه موجود است که متعلق به پدر تاگور بوده و شعری از حافظ بر آن نقش بسته که البته این شیء از دید ما مخفی ماند. بیت این است:
مرا در منزل جانان چه امن عیش چون هر دم جرس فریاد میدارد که بربندید محملها
ایشان نقل میکرد که آباء و اجداد تاگور از زمینداران ثروتمند کلکته بودند و پدر تاگور، دهبیندرنات اولین شخص از این خاندان بود که به منطقه شانتینیکیتان آمد و آنجا را برای اقامت مناسب دید. شانتینیکیتان در زبان هندی به معنی "منطقه سلامتی و آرامش" است. در میان اهالی محل معروف است که او پس از ورود به منطقه، لختی در سایه درخت بَرگَدی استراحت کرد و تصمیم گرفت رحل اقامت در همانجا بیفکند. بَرگَد در هند درخت خاصی است. درخت تنومندی که سایهسار بسیار خوبی دارد و شاخههای آن بعد از رشد، دوباره به زمین آویخته و در خاک فرو میرود و به ریشه تبدیل میشود. هندیها این درخت را مقدس میدانند و برای آن احترام قایلاند. ساختمان مسکونی تاگور و کوشک وی، که خلوتگاه اوقات تنهاییاش برای تفکر و نگارش آثارش بود، منزل مسکونی پدر تاگور و اتوموبیل شخصی دامبر رابیندرنات آثاری بودند که در آن بعد از ظهر گرم، بسیاری را همچون ما به آنجا کشانده بود. در مسیر موزه تا اقامتگاهمان، مرد دستفروشی بود که صنایع دستی محلی و یادمانهایی از تاگور و یک ساز محلی بنام تکتار میفروخت. خانم دکتر صفوی توضیح داد نوازندگان این ساز که به زبان محلی بنام بائول معروف هستند، با نواختن این ساز و خواندن اشعار صوفیانه در کوچه و خیابانها میگردند.
صبح روز سهشنبه آیین گشایش دو سمینار در دانشگاه بهاراتی برگزار شد. ابتدا در آیین گشایش سمینار"صلح جهانی و توسعه پایدار از طریق زبان و ادبیات" شرکت و سخنرانی کردم و سپس آیین گشایش سمینار استادان فارسی هند آغاز شد. سیوپنجمین سمینار استادان فارسی هند با میزبانی بخش فارسی، عربی اردوی دانشگاه ویشوا بهاراتی دانشگاه شانتینیکیتان به ریاست خانم دکتر آذرمیدخت صفوی در روزهای هفتم و هشتم فروردین نود و هفت در این دانشگاه برگزار شد. در حاشیه روز اول این سمینار فرصتی دست داد تا با دکتر محمد فایق رئیس بخش فارسی و دکتر عتیقالرحمان از استادان فارسی آن دانشگاه گفتگویی داشته باشم و اطلاعاتی درباره بخش فارسی فراهم آورم.
گروه فارسی، عربی و اردوی دانشگاه ویشوا بهاراتی شانتینیکیتان
دانشگاه ویشوا بهاراتی توسط رابیندرنات تاگور نویسنده و فیلسوف شهیر هندی در سال ۱۹۲۱.م بنا نهاده شده و بخش فارسی، عربی و اردوی این دانشگاه نیز اندکی بعد، در سال ۱۹۲۷.م تأسیس شده است. دکتر حافظمحمد طاهرعلی که هم اینک بازنشسته است، مدتها ریاست این بخش را بعهده داشته و شاگردان زیادی نیز تربیت کرده است. هماینک دکتر محمد فایق از رشته ادبیات فارسی رئیس این بخش است و دکتر عتیقالرحمان، دکتر نیاز احمدخان و دکتر واصفخان استادان گروه را تشکیل میدهند. بنا به اظهار دکتر عتیقالرحمان این گروه اکنون ۲۵ دانشجوی کارشناسی، ۴ دانشجوی ارشد و ۱۸ دانشجوی دکتری دارد.
و حکایت ایران و فارسی در هند همچنان باقی است....
علی دهگاهی، رایزن فرهنگی
این وبنوشت که در چهاردهم مرداد سال نود تولد یافت، حاصل دیدهها، شنیدهها و دانستههای ناچیز من درباره هند شگفتانگیز است.