کشف غرب براساس منابع فارسی هند
بخشی از مقاله اینجانب که در فصلنامه نامه فرهنگستان به چاپ رسید
چکیده
درباره نخستین رویاروییهای ایران با تمدن جدید غرب تاکنون گمان غالب بر آن بوده است که ایرانیان پس از جنگهای ایران و روس (اوایل قرن 19.م) و شکستهای ناشی از آن برای اولین بار به انحطاط و عقبماندگی جامعه ایران پی بردند و بنابراین با تمدن جدید غرب مواجه شده و در پی کسب دانشهای جدید فرنگی برآمدند. اما این نوشتار این فرضیه را طرح و اثبات میکند که مدتها پیش از جنگهای ایران و روس، و در نیمه دوم قرن 18.م ایرانیان ابتدا از طریق هند با تمدن جدید غرب آشنا شده بودند. اولین سفرنامههای فارسی درباره تمدن جدید غرب در نیمه دوم قرن 18.م در هند نوشته شده است. فارسینگاران و فارسیگویان هند در شناساندن فرنگ به جامعه ایران فضل تقدم داشتند. مقاله نخست به اختصار اولین آشناییهای هند و ایران با غرب را ترسیم میکند و سپس دلایل عدم تلاش ایرانیها برای شناخت فرنگ در پیش از دوره قاجار را بررسی کرده و سرانجام نخستین مکتوبات فارسی هند درباره فرنگ را که برخی از آنها تاکنون معرفی نشدهاند، معرفی میکند.
کلیدواژه ها: سفرنامههای فارسی- فرنگشناسی- هند– ایران
مقدمه
از گذشتههای دور میان تمدنهای کهن ارتباط و تماس وجود داشت و هر یک از تمدنها برای ارتقاء و شکوفایی خود از دانش، تجربیات و میراث تمدنهای دیگر بهرهمند میشدند. آنچنان که تمدن یونان از ایران و مصر آموخت، تمدن اسلامی که ایرانیها در آن نقش برجستهای داشتند از یونان آموخت و خود آن را ارتقاء داد، اروپای قرون وسطی و بعدها تمدن جدید غرب از دستاوردهای تمدن اسلامی برخوردار شد، زمانی هند از ایران آموخت و زمانی دیگر ایران در پرتو اندیشههای جدیدی که از هند میآمد قرار گرفت.
در قرون اخیر نیز تمدن جدید غرب بعد از گذراندن انقلابهای صنعتی و اجتماعی و دست یافتن به دانشهای یقینی بر پایه خردورزی و اصالت عقل و برای تأمین منافع قدرتهای نوظهور خود با شرق افسانهای مواجه شد. در این رویارویی که البته اهداف خیرخواهانهای برای شرقیها دربر نداشت، دانش و کارشناسی و مظاهری از تمدن جدید نیز خواه ناخواه به این سرزمینها راه یافت و شرق در پرتو شعاع تمدن جدید قرار گرفت. شاید گزاف نباشد که بگوییم تحولات عصر جدید آسیا به میزان زیادی تحت تأثیر تمدن غرب قرار داشت. بقول دکتر فریدون آدمیت «تاریخ جدید آسیا تاریخ تسلط تمدن جدید مغرب است بر فرهنگ کهن مشرق زمین، خواه آن را عامل سازنده بشماریم یا ویرانگر».
البته مراد ما از بررسی تأثیر تمدن غرب بر شرق، طرح بحث ارزشی آن نیست، چه همانگونه که اظهار شد تمدن غرب به شکل توأمان دو وجه و دو روی داشت که جوامع شرقی و در میان آنها ایران و هند با هر دو روی آن مواجه شدند. یک روی آن سودمندی و بقول دکتر عبدالهادی حائری «دانش و کارشناسی» آن است که طبیعتاً نخبگان و اندیشهگران ایران و هند به دنبال اخذ آن برآمدند و روی دیگر آن ویژگی «امپریالیستی و استعماری» تمدن غرب بود که به دنبال تسلط بر شرق و تأمین منافع قدرتهای نوظهور بر آمده از مدرنیته اروپایی بود. نوع برخوردی که دو کشور ایران و هند با این دو رویه تمدن جدید و تجدد داشتند، متفاوت بود.
اولین رویاروییهای ایران و هند با غرب
اروپائیان (پرتغال و انگلیس) قبل از ورود به ایران، ابتدا به هند رفتند و از طریق هند بود که در دوره صفویه برای توسعه روابط تجاری به ایران وارد شدند. هر دو کشور به فاصله کمی با این پیشقراولان تمدن غرب روبرو شدند و هدف اصلی این اولین ارتباطات و رفت و آمدها توسعه تجارت و تبلیغ مسیحیت بود. تنها عاملی که در این دوره روابط «ایران با اروپا» را از روابط «هند و اروپا» متفاوت میکرد، موقعیت ژئوپلتیکی ایران و همسایگی با عثمانی بود که اروپائیان آن را به عنوان متحدی در برابر ترکان میدیدند. از نیمه دوم قرن 18 میلادی نوع ارتباطات ایران و هند با تمدن جدید غرب ابعاد متفاوتی یافت. در این دوره برتری نظامی و اقتصادی اروپا این امکان را به آنها داد که در سرزمین هند وضع استعماری بوجود آورند و آن عبارت بود از تصرف نظامی آن سرزمین، ایجاد سازمان اداری خارجی، مستقر شدن گروهی از مردم کشورهای اروپایی در آن سرزمین، تبلیغ مسیحیت، نشر زبان اروپایی به عنوان زبان رسمی و بکار بردن این زبان بصورت کمابیش انحصاری برای امر آموزش و سرانجام استثمار کامل. اما در مورد ایران وضعیت تفاوت میکرد. غرب با تهدیدات نظامی و نشان دادن چندین ضرب شصت حکومت ایران را وادار به پذیرش برتری خود کرد و قراردادهای زیادی را به نفع خود به ایران تحمیل کرد. سیاست نفوذ مسالمتآمیز باعث تضعیف حکومتهای مرکزی ایران و وابستگی اقتصادی شد ولی در مقابل، ایران زبان ملی خود را حفظ کرد و این سرزمین به تصرف کامل بیگانگان در نیامد. ایران اگر چه بظاهر مستقل باقی ماند اما ناگزیر از قبول وضع غیراستعماری وابسته شد. بدینسان برخلاف مورد هند که استراتژی استعمار و استثمار مستقیم در آنجا حاکم بود، در ایران استراتژی تضعیف و تسلّط وجود داشت. این دو وضعیت شباهتها و البته تفاوتهای زیادی با هم داشتند و لذا روند تجدد و نوگرایی نیز در این دو کشور از هم متفاوت بود. مواجهه فکری ملتهای شرقی با این دو روی تمدن غرب در ابتدا طیف نخبگان این جوامع شامل طبقه حکومتگران، صاحبان قلم و اندیشمندان، بازرگانان و طبقات مذهبی بویژه رهبران آنها را شامل میشد و طبقات پایین جامعه بصورت ناخودآگاه در معرض این دو وجه تمدن غرب قرار گرفتند و درک درستی از آن نداشتند. این نخبگان در سفرهایشان به غرب و یا برخورد با تمدن جدید بیشتر به نمودها توجه کردند تا به مبانی و برای جبران عقب ماندگی و درمان انحطاط، بجای تتبّع و درک و فهم بنیادهای عقلی و تحولات ذهنی غرب به تقلید روی آوردند. در سفر این نخبگان ایرانی و هندی به غرب و مشاهده پیشرفتهای آنها، اغلب از ظواهر جامعه غربی سخن گفته شد و کمتر به علتها و ریشههای تحولات تمدن جدید غرب پی برده شد. بدین ترتیب در آغاز رویاروییهای نخبگان ایرانی و هندی با غرب نظم، قانون و ارتقاء سطح زندگی اجتماعی مردم در نظر این مشاهدهکنندگان شرقی، از عجایب و غرایب روزگار قلمداد شد و شگرفنامه نویسی و حیرتنامه نگاری در ادبیات فارسی راه یافت. مدتها طول کشید تا حیرت و شگفتی حاصل از مشاهده جامعه غرب، جای خود را به نقد و بررسی و فهم علتالعلل توانمندی غرب بدهد. هنوز زمان لازم بود تا بجای دیدن زیبایی ظواهر شهرها و شوخچشمیهای زنان غربی، سفرنامهنویسان به حقوق مدنی و اجتماعی و آزادیهای سیاسی و حکومت قانون در غرب توجه کنند.
سفرنامهنویسان فارسی که در این دوره آثار خود را به تحریر در آوردهاند تقریباً اغلب با شگفتی از «بلاد افرنجی» یاد میکنند و از آداب و رسوم و زندگی قانونمند غرب سخن میگویند. از سوی دیگر آنها خود نیز با اخلاق و ویژگیهای ظاهری شرقی و نوع لباس پوشیدن خرق عادات، موجب شگفتی و اسباب سرگرمی و تمسخر غربیها بودند. «شگرفنامه ولایت» منشی اعتصامالدین، «حیرتنامه» میرزا ابوالحسنخان ایلچی و «سفرنامه» میرزا صالح شیرازی و ... همگی حاوی گزارشهایی درباره این موضوعات است. در اینجا تنها به ذکر این نکته بسنده میشود که اظهار منشی اعتصامالدین در شگرفنامه ولایت مبنی بر «به تماشا رفته بودم خود نیز تماشا شدم» ناظر بر همین نکته است.
غفلت در شناخت غرب در گذشته
ذهن اندیشمندان ایرانی قرون 18و19 میلادی مملو از تفاخر و غرور به گذشته درخشان این سرزمین بود. آنها مدتها بود که در خواب غفلت غرور به تاریخ شکوهمند پیشین خود بسر میبردند. حتی مدتها پس از آنکه از شمال توسط روسیه و از جنوب از سوی انگلیس تهدید میشدند و بخشی از سرزمین آبایی خود را از دست داده بودند، در خاطرات گذشته خود میزیستند و حاضر نبودند که این خاطرات شکوهمند خود را به فراموشی بسپارند. اما اندک اندک این تفاخر و غرور در مواجهه با فرهنگ غربی جای خود را به احساس حقارت و خود کمبینی داد. افراط و تفریطی که مانع از شناخت مقتضیات زمان برپایه هویت و اصالت جامعه ایرانی شد. نه توانایی پس زدن و گذر از عوامل موجده عقب ماندگی را داشتند و نه قادر به استقرار نظامهای مبتنی بر علوم و دانشهای جدید زمان بودند. اساساً ساختار سنتی ـ مذهبی جامعه ایرانی نیز آمادگی این تغییر و دگرگونی فوری را نداشت و بدین ترتیب یک کشاکش و ستیزه طولانی در مواجهه سنت و تجدد در قرون 19 و 20 میلادی در ایران ایجاد شد.
در گذشته، شرقیها غرب را برای مدت طولانی نادیده انگاشته بودند و این نادیدهانگاری باعث شده بود که از درک تحولات غرب عاجز بمانند. اما از نیمه دوم قرن 18م سیر تحولات و تسلط تمدن جدید غرب باعث شد که شرقیها چوب این غفلت تاریخی خود را بخورند و برای جبران این عقبماندگی خود اقدام کنند. درک شرقیها از غرب کمتر از درک غربیها نسبت به شرق شایسته مطالعه نیست. هر دو طرف نیاز داشتند که از یکدیگر شناخت بدست آورند و لذا شروع کردند به مطالعه طرف مقابل.
رویکرد خوش بینانهای درباره ماهیت شرقشناسی غربیها و فرنگشناسی شرقیها وجود دارد که آن را مقولهای صرفا فرهنگی قلمداد میکند. این نظریه پیدایی شرقشناسی و فرنگشناسی را برآمده از مواجهه فرهنگی نخبگان شرق و غرب و سفر سیاحان، نظامیان و بازرگانان فرنگی به شرق از یکسو و بازدید سفیران، سیاحان و دانش پژوهان فارسیگو و فارسینگار به فرنگ از دیگر سو در قرن 18.م میداند. پر واضح است که تلاشهای ابتدایی شرقیها برای شناخت غرب، نظاممندی و سامان شرقشناسی اروپائیان را نداشت و با اغماض میتوان آن را فرنگشناسی نامید.
اما در مقابل رویکرد دیگری نیز درباره ماهیت شرقشناسی اروپائیان وجود دارد که چندان هم از واقعیت دور به نظر نمیرسد. براساس این رویکرد در قرون 18و19 در نگاه غربیها یک حس خودمرکزبینی و نگرش تحقیرآمیز به جوامع شرقی پدید آمد. این نگرش، آنها را واداشت تا تلاش کنند درک بهتری از شرق بدست آورند. در واقع از مدتها قبل و از زمان کشفیات جغرافیایی، آهنگ سفر فرنگیها به شرق شتاب یافته بود. این حرکت برای پاسخ به چالش جدید غرب در برابر شرق بود. غرب باید هویت خود را تعیین میکرد و این امر بدون نگاه به شرق امکان نداشت. مهرزاد بروجردی این رویکرد شرقشناسی غربیان را اینگونه تبیین میکند:
«گسترش سکولاریسم، همراه با پیدایش گفتمان» کلوینالیسم، در اواخر قرن هفدهم و هجدهم، قالب ذهنی دوگانه غرب را تقویت کرد. پیدایش اصطلاحاتی چون «تمدن» در نیمههای قرن هجدهم و «غرب» در نیمههای قرن نوزدهم، قرار دادن «بربرها» و «شرقیها» را به عنوان «دیگرانِ» برابرنهادانه ضروری ساخت. بدینسان دوگانگی تمدن _ بربریت و غرب _ شرق، بسادگی جای دوگانگی مسیحیت ـ اسلام را که در قرون وسطا رایج بود گرفت.»
شرقشناسی هدفمند اروپاییها ـ غربشناسی سردرگم فارسینگاران ایران و هند
تماس هند و ایران با غرب، ضرورت آموختن زبان فارسی توسط غربیان و فراگرفتن زبانهای فرنگی توسط شرقیها را ایجاب کرد. بدین ترتیب تلاشهای زیادی برای یادگیری زبان انگلیسی از سوی مسلمانان هند و ایرانیها صورت گرفت. پیش از این ایرانیها هیچگاه تلاش جدی برای یادگیری زبانهای فرنگی نکرده بودند. ما در دوره صفویه افشاریه و زندیه، با نام هیچ ایرانی که به زبانهای اروپایی مسلط باشد، برنخوردهایم. بنابر نقل کارستن نیبور در سفرنامه خود به ایران، در سال 1765م تنها یک اروپایی بنام هرکولس در شیراز میزیست که از وجود مترجم انگلیسی بهره میبرد.
در اولین سالهای استقرار انگلیسیها در هند این فرنگیها بودند که به دلیل غلبه زبان فارسی در نظام اداری و آموزشی هند ناگزیر به آموختن زبان فارسی شدند. بسیاری از این سیاحان هندی-ایرانی و نخبگان فارسیگو و فارسینگار پیش از سفر خود به فرنگ به آموزش زبان فارسی به انگلیسیها میپرداختند و حتی در ایام سفر و اقامت خود در فرنگ نیز به دنبال آموزش زبان فارسی در مدارس فرنگی بودند، چنانکه منشی اعتصامالدین و میرزا ابوطالب در هنگام اقامت در انگلستان به دنبال این مقصود برآمدند. شرقیها پس از یک دوره غفلت تاریخی و بیمیلی نسبت به شناخت غرب اینک با تحسین و احترام توأم با ترس بسوی غرب رهسپار شدند.
شرقشناسی اروپایی بصورت روشمند و نظاممند درآمد و کالجها و مدارسی در اروپا و شبه قاره برای شناخت جوامع شرقی تأسیس شد که «انجمن آسیایی بنگال» در کلکته که تا امروز فعال است، نمونة بارز آن میباشد. تعداد زیادی از اروپائیان در این مدارس و کالجها زبان فارسی را آموختند و از طریق آثار فارسی جامعه و فرهنگ ایران و هند را مطالعه کردند. اما فرنگشناسی برای شرقیها هیچگاه شکل قاعدهمندی نیافت. تلاشهای شرقیها (ایرانیها و هندیها) برای شناخت غرب، به سفرهای نخبگان و صاحبان قلم به اروپا و ثبت و ضبط مشاهدات عینی خود از این سفرها خلاصه شد و سفرنامههایی پدید آمدند که اغلب آنها به زبان فارسی تألیف شده بودند و البته اطلاعات سطحی از جوامع غربی بدست میدادند.
برنارد لوئیس دربارة اولین گامهای فرنگشناسی و رویارویی شرقیها با فرنگ بر این باور است که:
«نخستین توصیفهای واقعی از اروپا توسط هیچ کدام از کشورهای اسلامی خاورمیانه یا شمال آفریقا ارائه نشد، بلکه از جای دورتری و از هند نشأت گرفت. پیشروی امپراتوری روسها و انگلیسیها از شمال و جنوب آسیا میلیونها مسلمان را تحت کنترل آنها درآورد. برای اولین بار اکنون مسلمانان با اروپائیان برخورد کردند ولی نه به عنوان همسایه یا مسافر، بلکه به عنوان سرور. بدین ترتیب آنها عازم خارج شدند تا سرزمینهای اصلی این کسانی که از غرب بسوی آنها آمده بودند و افراد جدید و عجیبی بودند را کشف کنند.»
اظهار برنارد لوئیس برای تقدم فرنگشناسی توسط هندیها درست است، زیرا پیش از اینکه ایرانیها در این روند شناخت تمدن جدید غرب به اروپا سفر کنند و درک مستقیمی از آن بدست آورند، منابع متعددی به این نکته اذعان دارند که اولا نخستین سفرنامههای فارسی به فرنگ توسط فارسینگاران مسلمان هند تألیف شد. «شگرفنامه ولایت» منشی اعتصامالدین، «تاریخ نو» منشی اسماعیل و «رساله احوال ملک فرنگ» میرمحمد حسین اصفهانی از نخستین این سفرنامهها هستند و ثانیا ایرانیان غرب را در قرون 18 و 19 میلادی از طریق هند شناختند و اولین اطلاعات درباره تمدن جدید غرب از سفرنامههای سیاحان و نخبگان ایرانی به هند بدست آمد. تحفهالعالم عبداللطیف شوشتری، مرآتالاحوال آقااحمد کرمانشاهی و سفرنامه سلطانالواعظین آثاری بودند که تماما غرب را از طریق هند به ایرانیان شناساندند و پیش از اولین سفرنامههای فارسی ایرانیان درباره غرب نوشته شدند
از دوره حکومت تیموریان هند، ایرانیان زیادی به هند مهاجرت میکردند و برخی از آنها در این سرزمین سکنی گزیده و بعضی به ایران باز میگشتند. این مهاجران ایرانی به هند اغلب از طبقه نخبگان علمی ـ فرهنگی و صاحبمنصبان دیوانسالاری و در دورة قاجار اغلب از میان طبقه تجار و بازرگانان بودند. سفر این نخبگان ایرانی به هند سبب میشد تا آنها بواسطه حضور انگلیسیها در این سرزمین، با تمدن جدید غرب آشنا شوند و آگاهیهای خود را درباره تمدن غرب از طریق نوشتههایشان به ایران انتقال دهند. پیش از این، اطلاعات ایرانیان درباره غرب و تحولات جدید آن ناچیز بود.
این وبنوشت که در چهاردهم مرداد سال نود تولد یافت، حاصل دیدهها، شنیدهها و دانستههای ناچیز من درباره هند شگفتانگیز است.