بنارس شهر ادیان هندی Varanasi the City of Indian Religions
این چند سالی را که در هند گذراندم، درباره شهر مذهبی هندی ها و کعبه آمالشان زیاد شنیده بودم. همیشه از دوستان هندی می شنیدم هند واقعی یعنی این شهر و تا آنجا را ندیده باشی، هند را درک نکرده ای. بله، صحبت از واراناسی یا همان بنارس و رود مقدس گنگ است، شهر ادیان هندی. سه دین هندوئیسم، بودائیسم و جینیسم، که هر سه در سرزمین هند پدید آمده اند، در این شهر زیارتگاه هایی دارند. رود گنگ و معابد این شهر یکی از هفت اماکن اصلی هندوهاست. هندوها از اقصی نقاط کشور برای زیارت و انجام اعمال مذهبی و غسل به این شهر سفر می کنند.
معروف است که بودا اولین موعظه و تبلیغ دینی خود را از این شهر آغاز کرد و امروز این محل در بنارس به نام سارنات شناخته می شود. گوتاما بودا بازدید از چهار شهر را، که یکی از آنها بنارس است، به پیروان خود سفارش کرد. بودایی های زیادی از تایلند، ژاپن، چین و شرق آسیا به این شهر سفر می کنند و هر کدام از این کشورها معابدی را در کنار معبد اصلی برای مردم خود ساخته اند. سه تن از رهبران دینی جین ها هم در این شهر متولد شده اند.

حسن عباس که دکترای زبان و ادبیات فارسی خود را از دانشگاه تهران اخذ کرده و هم اینک رئیس گروه زبان فارسی دانشگاه بنارس است، میزبان من در بنارس بود. دکتر حسن عباس می گفت در ایالت اتارپرادش صبح بنارس و شب آود معروف است. بنارس و رود گنگ را باید در خروس خوان صبح ببینی. علی رغم خستگی راه و شرکت در چند جلسه کاری در دانشگاه بنارس (دوشنبه یازده مهر نود) صبح زود روز بعد به اتفاق همراهم دکتر اسماعیل زهدی، استادی که برای برگزاری دوره آموزش زبان فارسی به هند آمده بود و همچنین اهل الدین دانشجوی افغانی که در دانشگاه بنارس تحصیل می کند، عازم رود گنگ شدیم. این اهل الدین اهل بدخشان افغانستان است و از سه سال پیش در بنارس زندگی می کند و در رشته های زبان فارسی و انگلیسی تحصیل کرده است. اهل الدین شعر فارسی هم می گفت. ساعت پنج و سی دقیقه تازه آفتاب دمیده بود که به کنار رود رسیدیم. فکر می کردم جزو معدود یا حداقل اولین افراد خارجی باشیم که در سحرگاه به کنار رود می رویم، اما دیدم تعدادی توریست و خارجی قبل از ما در آنجا به انتظار بودند.
رود گنگ از ایالت های هیماچال پرادش و اوتارانچال در شمال هند سرچشمه می گیرد و راه خود را به آهستگی از ایالت اتارپرادش بسوی شرق باز می کند. از سرچشمه در هریدوار تا انتهای آن برای هندوها مقدس و معنوی است. این رود داستان زندگی مردم هند در طول تاریخ است. هر ملتی به شاخص ها و عناصری از سرزمین خود شناخته می شوند. اگر البرز و دماوند سمبل استقامت و پایداری ما ایرانی هاست و پستی و بلندی های حیات تاریخی و اسطوره های ماندگار ایران را در دل خود به یادگار دارد، گنگ هم سرگذشت دیرینه مردم هند است و اسرار پر رمز و رازی را در دل خود به امانت دارد.
همیشه وقتی صحبت از بنارس می شد، تصویری از کنار رود گنگ و غسل هندوها در ذهنم تجسم می یافت. آن پلکانی که از خیابان به کنار رود سرازیر می شود و جمعیت انبوهی که با لباس نارنجی (رنگ مذهبی هندوها) تنگاتنگ به ساحل رود می روند را بارها در تصاویر و تلویزیون دیده بودم. مردم صبح زود با اتوبوس و هر وسیله نقلیه دیگری از راه های دور و نزدیک خود را به کنار گنگ می رساندند. مردها پارچه نارنجی رنگی را به دور خود پیچیده و زن ها با لباس های عادی خود به آب می زدند. ناخودآگاه به یاد لباس احرام زائران خانه خدا افتادم. نارنجی در هندوئیسم و بودائیسم، سفید در اسلام و زرتشت و رنگ های مذهبی دیگر هر کدام مفهوم و فلسفه ای در ادیان دارند. مردم آرام وارد رود می شدند و تن و روان خود را در آن آب گل آلود از پلیدی ها و ناپاکی ها می شستند. زیر لب مناجات و نیایش می کردند و در پایان مقداری از آب مقدس متبرک را برای نوشیدن با خود می بردند. باورها و اعتقادات متنوع مردم نقاط مختلف جهان درخور مطالعه و تأمل است.

دوربین های عکاسی توریست ها مشغول ثبت و ضبط این صحنه ها بود و هیچ محدودیتی هم برای عکاسی وجود نداشت. همه در اسکله ای ایستاده بودیم و به این صحنه ها می نگریستیم. در این میان دو جوان توریست چشم بادامی توجه من را به خود جلب کردند. یکی از آنها که از مشاهده این اعمال مذهبی کمی جوگیر شده بود دل به دریا زد، لباس خود را کند و وارد آب شد. اما نا گفته پیدا بود که آب تنی بازیگوشانه او با غسل هندوها زمین تا آسمان تفاوت داشت. آب رود خیلی پایین آمده و گل و لای زیادی در ساحل انباشته بود. قبلا تصاویری از بنارس را در اینترنت دیده بودم. جنازه هایی که به رود افکنده و طعمه حیوانات و جانوران شده بودند و یا مردگانی که در کنار رود گنگ سوزانده و خاکستر آن در رود ریخته می شد، در پیش چشمانم بود. به اهل الدین گفته بودم حتی المقدور به قسمت هایی برویم که نظاره گر این صحنه ها نباشیم. سال پیش در دهلی به همراه دوستی به مراسم مرده سوزی رفتم. آن صحنه و بویی که در آنجا به مشامم خورد تا مدت ها در ذهنم باقی بود و از یاد نمی رفت.

آرامگاه شیخ علی حزین لاهیجی
در طول تاریخ ایرانیان زیادی به هند مهاجرت کرده و در این سرزمین اقامت کرده اند. نام ادبا، علما، نویسندگان و اندیشمندان ایرانی بی شماری با هند گره خورده. شیخ علی حزین لاهیجی یکی از این افراد نامی است. حزین در سال 1103 در اصفهان زاده شد و سپس در ایام آشوب و ناآرامی پس از انقراض صفویه به هند مهاجرت کرد و نوزده سال آخر عمر را تا سال 1180 در بنارس سکونت گزید. حاکم وقت بنارس در مقابل تعلیم و تربیت فرزندش ملک و آبادی قابل توجهی به حزین اعطاء کرد و شیخ تا زمان مرگش در این شهر زیست. آثار زیادی به نظم و نثر از او به یادگار مانده است. حزین از اولین کسانی بود که بعد از مهاجرت به هند تفاوت های دو کشور ایران و هند را بخوبی در آثارش بازگو کرد. رسائل حزین، تاریخ حزین، سفرنامه حزین برخی از آثار این شاعر و ادیب معروف ایرانی است که امروز به دست ما رسیده است. حزین در مدت اقامتش در بنارس در ترویج مذهب تشیع بسیار کوشید. آرامگاه او در گورستان بنارس محل زیارت مسلمانان است. بسم الله خان استاد موسیقی هندی هم در همان گورستان کنار حزین آرمیده است. چند سال پیش خانه فرهنگ ایران در دهلی نو دستی به سر و روی آرامگاه این ایرانی نام آشنا در دیار غربت کشید.

دپارتمان زبان فارسی دانشگاه هندوی بنارس
دانشگاه هندوی بنارس یکی از دانشگاه های مرکزی هند است. این دانشگاه در سال 1916م توسط مادان موهان مالویا تاسیس شد. شعار پاندیت مالویا این بود که "هند فقط کشور هندوها نیست. این کشور متعلق به مسلمانان، مسیحیان و پارسی ها و سایر ادیانی که در آن زندگی می کنند هم هست. هند وقتی توسعه خواهد یافت که پیروان ادیان مختلف زندگی مسالمت آمیزی کنار هم داشته باشند. امیدوارم دانشجویانی که این دانشگاه تربیت خواهد کرد نه فقط به لحاظ علمی با همتایان خود در سایر نقاط جهان برابر باشند، بلکه آنها باید به کشورشان هم عشق بورزند و وفادار باشند".
امروز حدود 140 دپارتمان در این دانشگاه فعال است. از همان اوایل تاسیس، دپارتمان زبان فارسی نیز فعالیت خود را در سال 1922م در این دانشگاه آغاز کرد. هم اینک این دپارتمان با سه استاد رسمی فعالیت خود را تا مقطع دکتری زبان فارسی ادامه می دهد. دکتر حسن عباس رئیس دپارتمان و خانم دکتر شمیم اختر و آقای دکتر عقیل همکاران او هستند. این دپارتمان در امر آموزش و پژوهش فعال است و تاکنون سمینارهای زیادی توسط آن برگزار و آثار خوبی نیز منتشر شده.

ساختمان کتابخانه مرکزی دانشگاه بنارس از موزه بریتانیا در لندن الگوبرداری شده و نمای زیبایی دارد. دکتر واسوداو هم اینک رئیس این کتابخانه است. پس از مختصر گفت و شنودی در دفتر، ایشان صمیمانه من را همراهی کرد تا از کتابخانه و بویژه بخش نسخه های خطی آن بازدید کنم. بنا به اظهار دکتر واسوداو حدود 1200 نسخه خطی فارسی در این کتابخانه نگهداری می شود که برخی از آنها نسخه های نادر و کمیاب است. شاهنامه، دیوان حافظ، یوسف و زلیخای جامی و ... از جمله این آثار ارزشمند بودند. خوشبختانه تمام نسخه ها دیجیتالی شده بودند. به نسبت سایر کتابخانه هایی که در هند بازدید کرده ام، نسخه ها در این کتابخانه در شرایط بهتری نگهداری می شود. دکتر واسوداو سخاوتمندانه فهرست نسخه های خطی فارسی این کتابخانه و تصویری از نسخه شگرف نامه ولایت اثر منشی اعتصام الدین را بنا به درخواستم در اختیار من قرار داد.


این وبنوشت که در چهاردهم مرداد سال نود تولد یافت، حاصل دیدهها، شنیدهها و دانستههای ناچیز من درباره هند شگفتانگیز است.